تبليغاتX
مُلک اراک - ادبیات داستان نویسی اراک

مُلک اراک

ادبيات داستاني به عنوان هنري تأثيرگذار و شورانگيز با ماهيتي تخيلي، تجربه‌اي جديد از زندگي انسانها را به خواننده عرضه مي‌كند. داستان، جان‌ِ «شهرزاد» را براي «هزار و يك شب» حفظ نمود تا شاه‌ِ مقتدر سفاك را نرمخوي و رام نمايد؛ در لغو امتياز برده‌داري1 و تقليل حكم اعدام به حبس مؤثر افتاد2؛ روح مبارزه با ظلم و ستم را در دل مظلومان زنده نمود3. داستان به زندگي يكنواخت، تنوع مي‌بخشد و انسانها را سرگرم مي‌سازد.
نخستين بارقه‌هاي داستان‌نويسي4 در استان مركزي، با ورود صنعت چاپ و انتشار جرايد، مقارن گرديد5. به احتمال قريب به يقين «سيد جمال‌الدين عراقي‌زاده» را مي‌توان اولين داستان‌نويس اراكي متأثر از نهضت ادبي ايران‌ِ پس از مشروطه6 دانست. عراقي‌زده با انتشار داستان بلند «ناهيد» به صورت پاورقي در هفته‌نامه «عراق»7 در سال 1314 اولين گام را در انتشار داستان در جرايد اراك برداشت. از او داستان كوتاهي به نام «آدمكش» نيز در سال 1316 در همان جريده منتشر شده است. «ناهيد» و «آدمكش» هر دو قصه‌هايي با تكنيك و اصول ابتدايي و موضوعاتي اجتماعي و نگاهي رمانتيك هستند. «ناهيد» پس از چاپ در «نامه عراق» به صورت كتاب نيز عرضه گرديد و در سال 1316 نقدهايي نيز در «نامه عراق» بر آن نوشته شد.
قبل از انقلاب، نويسندگان ديگري نيز در حيطه هنر داستان‌نويسي فعال بوده‌اند و آثاري خلق كرده‌اند؛ «حسين شاه‌زيدي»، «ابوتراب جلي»، «فريدون عاصمي»، «مهين فتايي»، «علي نجفي‌زاده»، «مصطفي سادات شكرايي»، «سجادي قائم مقامي» و «اراهيم سابقي» از مهمترين داستان‌نويسان قبل از انقلاب هستند.
از ويژگيهاي ادبيات مكتوب قبل از انقلاب، سنگيني سايه ادبيات منظوم بر ادبيات منثور ـ بالاخص داستان ـ و حجم اندك آثار داستاني است. از همين رو، افراد مستعدي چون «حسين شاه زيدي»، «ابوتراب جلي» و «علي نجفي‌زاده» تمام توان خود را صرف خلق آثار منظوم نمودند. در اين سالها اغلب محافل و جلسات ادبي، اختصاص به شعرخواني داشته و نشانه‌اي دال بر تشكيل جلسه قصه‌خواني يافت نمي‌شود.
«محبوبه ميرقديري، «مرتضي ذبيحي»، «قنبرعلي شفيعي»، «بلقيس فروغي»، «عليرضا كاكايي»، «محسن تاج‌آباد»، «مصطفي پاشنگ»، «اكرم گودرزي»، «علي فرخ‌مهر»، «فريدون كوهداني»، «داريوش جلالي فراهاني» و «عطاءالله مهاجراني» از مطرح‌ترين داستان‌نويسان بعد از انقلاب ـ در استان مركزي ـ هستند.
پس از انقلاب، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و اداره كل آموزش و پرورش استان، با تشكيل جلسات داستان‌‌خواني، همايشها و برگزاري مسابقات داستان‌نويسي و كلاسهاي آموزش داستان‌نويسي در اين حيطه فعاليت نموده‌اند.
اعمال سليقه‌هاي غيركارشناسانه، تغيير مسؤوليتهاي اداري، كمبود مربي خبره، عدم حضور قصه‌نويسان با تجربه و تعطيلي درازمدت جلسات نقد داستان در استان باعث عدم كارايي مؤثر و جريان‌ساز در قصه‌نويسي بوده است.8
اماداستان كوتاه، به خاطر اختصاص دادن حجم اندكي از صفحات نشريات، همواره در مطبوعات استان با اقبال بيشتري مواجه بوده است. اختصاص صفحه يا صفحاتي به داستان كوتاه، علاوه بر جذابيت و تنوع در مطالب هر نشريه، خوانندگان علاقه‌مند را نيز با داستان‌نويسان آشنا مي‌سازد.
هفته‌نامه «عراق»، قبل از انقلاب و هفته‌نامه «نويد»، «لاله سرخ»، «سرچشمه»، «شهاب» و «راوي»، پس از انقلاب، به صورت جد‌ي‌تر به چاپ داستان همت گماشتند كه اميد است به صورت نظام‌مند، با اختصاص صفحات ثابتي به اين امر، در ايجاد ارتباط بين داستان‌نويسان و خوانندگان علاقه‌مند و بالفعل كردن استعدادهاي موجود، گامهاي مؤثري برداشته شود.
در ادامه نمونه‌هايي از آثار داستاني، معرفي و بررسي شده‌اند. در اين بررسي سعي شده داستانهايي انتخاب شوند كه از ارزش كيفي نسبي برخوردار بوده و نويسندگان آنها به صورت جدي در وادي ادبيات داستاني گام برداشته باشند.

معرفي و بررسي نمونه‌هايي از آثار داستان‌نويسان:
آدمكش

«سيد جمال‌الدين عراقي‌زاده»، فرزند حاج‌آقا اسماعيل عراقي در 1297 هجري شمسي متولد شد و در مهرماه 1320 درگذشت. پدرش از دورة پنجم تا يازدهم، نمايندة اراك در مجلس شوراي ملي بوده است. سيد جمال‌الدين، دوران ابتدايي و متوسطه خود را در تهران به پايان رسانيد. او در سال 1319 شمسي به دانشكدة افسري وارد شده و در شهريور 1320 با درجة ستوان سومي، در تهران شروع به خدمت نمود. در زمان اشغال تهران توسط قواي روس و انگليس، عراقي‌زاده، هنگام عبور از خيابان سيروس به ضرب گلولة نيروهاي اشغالگر كشته مي‌شود.
سيد ‌جمال‌الدين عراقي‌زاده، قصه كوتاه «آدم‌كش» را در 1316، در هفته‌نامه «عراق» منتشر ساخته است. از وي در 1314 نيز قصه‌اي با نام «ناهيد» به صورت پاورقي در همان هفته‌نامه به چاپ رسيده است كه بعدها آن داستان نيز وارد بازار كتاب شد. به جرأت مي‌توان اولين كتاب داستان منتشره در اراك را قصه بلند ناهيد دانست. بنابراين سيد جمال‌الدين عراقي‌زاده را مي‌توان اولين قصه‌نويس اراكي دانست.
داستان آدم‌كش، ضعفهاي بسياري دارد؛ اما اين ضعفها ويژگي رايج اغلب قصه‌هاي دوران انتشار آن بوده است. شخصيت‌پردازي ضعيف، دخالتها و اظهارنظرهاي نويسنده در مورد شخصيتهاي داستان غلطيدن نويسنده در ورطه شعار و گرايش شديد به محتوا، از ضعفهاي داستان آدم‌كش است.
اما با توجه به سطح نازل داستانهاي آن دوره ـ بويژه قصه‌هايي كه در جرايد منتشر مي‌گشت ـ نزديك شدن نويسنده به شخصيت آدم‌كش و روحيات و خلقيات دروني وي از نكات مثبت اين اثر محسوب مي‌شود. ويژگي ديگر داستان باز بودن پايان آن است. داستان با گفتگوي دروني آدم‌كش پايان مي‌‌يابد و نويسنده سرنوشت شخصيت اصلي داستان را در ابهام باقي مي‌گذارد.

چيكده داستان (آدم‌كش)

مردي قمارباز، مي‌خواره و عياش به خاطر ازدواج با دختري صراف، زن و فرزندش را مي‌كشد. مادر همسرش از مهلكه جان سالم بدر برده و شرح حادثه را به محكمه اطلاع مي‌دهد. دختر صراف از ماجرا مطلع مي‌شود. مرد، او را نيز به قتل مي‌رساند و به جزيره‌اي فاقد سكنه مي‌گريزد. مرد در جزيره دچار عذاب روحي و اوهام و خيالات مي‌شود ولي پشيماني، گناهان او را پاك نمي‌سازد.

ديوانه

«ديوانه» اثر «سيدعلي نجفي‌زاده» است. وي در 1301 هجري شمسي در اراك به دنيا آمد. از كودكي به شعر و ادبيات علاقه داشت و از دوره دبستان، شعر مي‌سرود. همكاري او با هفته‌نامه «نامه عراق» از 1324 تا سي سال ادامه پيدا كرد. او متجاوز از سي سال در دبيرستانهاي اراك به تدريس ادبيات و رياضي اشتغال داشته و دو مجموعه شعر به نامهاي «شكوفه‌ها» و «ديوان سعيد» از او منتشر شده است. وي همچنين اشعاري به لهجه اراكي سروده است. داستانهاي كوتاه او، اغلب در هفته‌نامه اراك منتشر شده است. نجفي‌زاده در سال 1372 در اراك بدرود حيات گفت.
داستان كوتاه ديوانه كه سالها پيش از اين (1344) در هفته‌نامه اراك منتشر شده از معدود قصه‌هاي كوتاه سيد‌علي نجفي‌زاده (سعيد) است. اغلب علاقه‌مندان شعر و ادبيات اراك، چهره نجفي‌زاده را به خاطر دارند، اما شايد كمتر كسي مي‌داند كه او داستان‌نويس نيز بوده است.
نويسنده در «ديوانه»، داستان را از زمان حال آغاز مي‌كند و براي نشان دادن و توصيف سرگذشت شخصيت اصلي قصه (زن) از تمهيد تكراري يادآوري گذشته بهره مي‌برد؛ «گذشته مانند پرده سينما از برابر چشمانش گذشت. به ياد آورد كه در پنج سال قبل دختري شاد و بي‌خيال بود و...»
با تمهيد بازگشت به گذشته، با شخصيت داستان آشنا مي‌شويم. وقتي خواننده، شخصيت زن داستان را مي‌شناسد و با او هم‌ذات‌پنداري مي‌كند؛ تعليق ودلهره ناشي از حضور زن در قبرستان را احساس مي‌كند. همين امر باعث مي‌شود تا نسبت به آينده او كنجكاو و منتظر بماند. نويسنده داستان را به زمان حال بازمي‌گرداند و بقيه داستان را روايت مي‌كند.
از ضعفهاي آشكار اين اثر، استفاده نادرست از ابزار تلخيص است. «يك ماه بعد، دو نفر كه چادر نماز به سر داشتند...»، «چند روز پس از آن، عروسي اين دو نفر به سادگي هر چه تمام‌تر برگزار شد...»، «پنج سال گذشت و گاهگاه يك موضوع ساده مانند رگه تلخي كه در خربزه‌اي شيرين ظاهر شود زندگي آن دو نفر را عذاب‌آور مي‌ساخت...»

چكيده داستان «ديوانه»

زني به گورستان مي‌رود تا براي بچه‌دار شدن، طلسمي را كه فالگير براي او نوشته، دفن سازد. هوا تاريك مي‌شود، اما او در دام هوسراني فالگير گرفتار مي‌شود. روز بعد، همسرش او را طلاق مي‌دهد و او مجبور به فرار از شهر مي‌شود. سالها بعد، او ديوانه و ژوليده در‌حالي‌كه بچه‌اي در آغوش دارد در حال گدايي ديده مي‌شود.

«شوقات» و باورهاي مردمي

«شوقات»9 قصه بلندي از ابراهيم سابقي است كه در 1336 هجري شمسي توسط نشر مرواريد منتشر شده است. نويسنده در مقدمه كتاب، براي آگاهي خواننده از ساختمان قصه چنين نگاشته است: «كتاب شوقات قبل از اينكه قصه و داستاني باشد، فرهنگ جامعي از لهجه و اصطلاحات مردم و ساده و بي‌آلايش شهرستاني از اين كشور است. كاري است در حد يك فولكلور خوب و مردمي، در حد يك فرهنگ بازيافته كه اگر كامل نباشد به همت دانايان و بينش‌گران در تجديد چاپ وجلدهاي بعدي جامع خواهد شد».
«سابقي» تمام همتش را مصروف نقل سنن، آداب و باورهاي عوام اراك نموده است؛ حتي مي‌توان گفت كه هدف او از انتشار اين كتاب همين امر بوده، اما براي ايجاد جذابيت، آنها را در قالب داستان آورده و همراه با سرگذشت راوي به كر‌ّات توجه خواننده را به آداب و رسوم شهر جلب نموده است.
سابقي در جاي جاي داستان، به ذكر باورهاي مردمي مي‌پردازد و همين شيوه باعث مي‌شود تا رابطه خواننده با داستان و ماجراي آن قطع گردد.
از ويژگيهاي شوقات، استفاده نويسنده از لهجه اراكي است. ابراهيم سابقي آشنايي كاملي با اين لهجه دارد و اين امر براي خوانندگان كتاب، شيريني و جذابيتي خاص ايجاد نموده است. تجربه نويسنده به عنوان اولين كسي كه قصه‌اي به لهجه اراكي نگاشته براي نويسندگان داستانهاي بومي و محلي راهگشا و قابل توجه است. به طور مثال، به گفتگوهاي «خاله فاطمه» در ابتداي قصه دقت كنيد؛ «دست بر قضا خاله فاطمه از ده رسيد، وقتي آمد موهايش را از زير چارقد جابجا كرد و چادرش را به كمر بست و گفت: يقين مو از سر فاميل نابودم كه خبرم نكرديد؟ اگر از مو باپرسيد... حاجي‌آقا هيچ‌ِ هيچيش نيس يا عرق چا شده يا چالمه و سقل كرده، بايس تا مي‌تونيت لباس گرم تنش كنيد و با خفتونيتش توي آفتو. دوتام لحاف بكشيد روش تا خوب عرقش در بيا انوقت زهر ناخوشي از تنش درمي‌ره، يه عطسه مي‌كنه ورمي‌خيزه و مي‌نيشه...»10
شوقات، منبع مناسب و خوبي براي پژوهشگران و محققان فرهنگ بومي شهر اراك است. دعانويسي، استخاره، چله بزرگ و كوچك، ناقالي، رشكي و ماسي، اهمن و بهمن، سرماي پيرزن، دوالپا، مدازما و... نمونه‌هايي از مصاديق باورهاي فولكلور در اين اثر مي‌باشد. از ويژگيهاي ديگر شوقات، بخش الحاقي و انتهايي كتاب است؛ نويسنده در پايان كتاب شرح كاملي از بازيهاي محلي مردم اراك را نگاشته است.

چكيده داستان (شوقات)

شوقات از زبان كودكي اراكي روايت مي‌شود. راوي با مرگ پدر، زندگي جديدي را آغاز مي‌كند. مادرش با مردي قاليباف ازدواج مي‌كند. خانة پدري تبديل به كارگاه قاليبافي مي‌شود. با ورشكستگي ناپدري، فقر و فلاكت زندگي آنها را فرا مي‌گيرد. راوي، خانه شاگرد مي‌شود؛ اما به خاطر دعوا و درگيري با صاحبخانه از آنجا فرار مي‌كند تا به وصيت پدر، به تهران و پيش عمو برود.
متولي مسجدي در تهران به او جا و مكان مي‌دهد و حمايتش مي‌كند تا كاري پيدا كند.
راوي با گوش دادن به سرگذشت تلخ متولي تصميم مي‌گيرد به اراك بازگردد. مأمور نظمية اراك راوي را بي‌گناه دستگير كرده و به زندان مي‌اندازد. مادر راوي به كمك زني به نام «كلانترزنه» كه در دستگاه حكومتي صاحب نفوذ زيادي است، او را از زندان آزاد مي‌كند. راوي با ديدن خواهر ناتني‌اش آرامش گم شده را باز مي‌يابد.

بهار يك نگاه

«بهار يك نگاه»، رماني است عاشقانه از «اكرم گودرزي» كه در 1371 توسط نشر كالج منتشر شده است. بن‌مايه اصلي داستان عشق «علي» و «نازنين» است. اتفاقات و حوادث فرعي در اطراف اين موضوع پرداخته شده‌اند. روايت داستان، بسيار ساده و مناسب داستانهاي عشقي عامه‌پسند است. ضعف در شخصيت‌پردازي، احساسات‌گرايي، عدم شناخت نويسنده از مناسبات و روابط زمان وقوع ماجرا‌ ـ يعني دوره قاجاريه و تا اواسط دوره حكومت محمدرضا پهلوي ـ از ايرادات ساختاري رمان است.

چكيده داستان (بهار يك نگاه)

نازنين از كودكي مورد علاقه پسرعمويش علي است. با بزرگ شدن علي، خانواده او سعي مي‌كنند تا او را به ازدواج با دختري ديگر مجبور سازند. علي بر اثر اصرار خانواده به كوه مي‌زند و بر اثر اتفاقي سقوط كرده پايش آسيب مي‌بيند. او خانواده‌اش را ترك كرده به شيراز مي‌رود. عشق علي و نازنين بيشتر شده و سرانجام زندگي مشترك آنان آغاز مي‌گردد.

پنج روايت از رويدادهاي تاريخي عراق (اراك)

مرتضي ذبيحي، فرزند حاج ذبيح‌الله در آبان ماه 1313 هجري شمسي در اراك به دنيا آمد. دورة ابتدايي را در مدرسة عظيمي و دورة متوسطه را در دبيرستانهاي پهلوي و صمصامي اراك و فيروز بهرام تهران بدون وقفه طي كرد.
وي در سال 1338، دانشنامة ليسانس در رشتة زبان و ادبيات فارسي از دانشكدة ادبيات دانشگاه تهران و در سال 1372، مدرك كارشناسي ارشد اين رشته را اخذ نمود.
ذبيحي از پركارترين اديبان و پژوهشگران فرهنگي و هنري اراك به شمار مي‌آيد و تاكنون در حيطة ادبيات و تاريخ، آثار متعددي از او منتشر شده است.
دو كتاب «پنج روايت از رويدادهاي تاريخي عراق (اراك)» و «پندارهاي برهنه» از آثار داستاني اوست كه در حوزة داستانهاي تاريخي نگاشته شده‌اند.
داستان‌نويسان، از گذشته‌هاي دور گوشه چشمي به وقايع تاريخي داشته‌اند. بخشهايي از تواريخ قديمي ايران به صورت حكايت‌پردازي و قصه و داستان، روايت شده است. «تاريخ بيهقي»، «بدايع‌الوقايع» و «عالم آراي عباسي» نمونه‌هايي از اين حكايتهاي تاريخي‌اند.
داستانهاي ديگري نيز به صورت افسانه و نقلهاي عاميانة تاريخي بوده است. «ابومسلم‌نامه»، «رموز حمزه» و «اسكندرنامه» كه محصول تخي‍ّل آميخته به حادثه و اسطوره بوده‌اند؛ نقلهايي عاميانه از تاريخند.
با شكل‌گيري مشروطيت و نهضت ادبي پس از آن، رمان و داستان تاريخي به طور جد‌ّي مورد توجه قرار مي‌گيرد. «پيك اجل» و «دلشاد خاتون‌‌ِ» ابراهيم مدرسي، «رابعه» حسينقلي مستعان نمونه‌هايي از اين رويكردند.
شايد بتوان ضعف اغلب داستانهاي تاريخي را رويكرد صرفا‌ً تاريخي آنها دانست. اين رويكرد، داستان‌پردازي اين گونه آثار را به توصيف صرف وقايع تاريخي سوق مي‌دهد.
در اراك، مرتضي ذبيحي را مي‌توان اولين داستان‌نويسي دانست كه اهتمام داشته تا در حيطة داستانهاي تاريخي حرفي براي گفتن داشته باشد. او با انتشار دو اثر خود، علاقه‌اش را به نقل حوادث و اتفاقات گذشتة ايران نشان داده است.
«پنج روايت...» به عنوان اولين كتاب منتشر نويسنده در 1375 در اراك عرضه شده است. اين كتاب شامل پنج روايت كوتاه از حوادث و اتفاقاتي است كه در اراك به وقوع پيوسته است.
دغدغه اصلي نويسنده در اين كتاب، روايت تاريخي رويدادهايي است كه در اراك رخ داده است. وي كه به تاريخ اراك آشناست، سعي نموده تا در روايتگري خود، به اصل وقايع وفادار بماند.
بيان هنري نويسنده در اين اثر، ارزنده و قابل تقدير است. به طوري كه خواننده، تا پايان، بدون احساس خستگي در پي دانستن نتيجه حكايت است. نثر گزارش‌گون و توصيفات نويسنده و ثبت دقيق رخدادها، اين اثر را به گزارشي تاريخي نزديك ساخته است. اما استفاده از بيان هنري و نثر حس‌برانگيز روايتها را از گزارش صرف، متمايز ساخته و به گزارشي تاريخي كه با استفاده از قالبي هنري بيان شده تبديل نموده است.

خلاصه داستانها (پنج روايت از...)

نخستين روايت كتاب، با نام «عرب جارچي»، ماجراي زندگي مردي به نام «اسفنديار» معروف به عرب جارچي است كه به جرم اهانت به مسلمانان، دار زده مي‌شود. نويسنده در اين روايت، اوضاع آشفته اراك در هشتاد سال پيش و فقر همه‌جانبه مردم را به تصوير كشيده است.
روايت دوم با نام «بابا بلدي» درباره پيرمردي معروف به بابابلدي است. او كه بازنشسته شهرداري است يكي از خاطراتش را كه به دوران كشف حجاب رضاخان باز مي‌گردد تعريف و اتفاقاتي كه آن زمان در اراك به وقوع پيوسته را روايت مي‌كند.
سومين روايت با نام «قضيه اجباري رفتن آقام» حكايت طنزآميزي از دوران شروع سربازگيري در اراك است.
«كيميا» چهارمين روايت كتاب، ماجراي زندگي «ملايونس كليمي» هنگام اشغال اراك در جنگ جهاني دوم است. او كه حكيم و فال‌گير شهر است، با يكي از مراجعانش به نام «كيميا» ازدواج مي‌كند. در شهر شايع مي‌شود كه حكيم يونس، سگ شده و مردم دسته دسته براي تماشا به محله كليميها مي‌‌آيند. او و همسرش بعد از اين شايعه تصميم مي‌گيرند تا از ايران خارج شوند، اما ملايونس بخاطر منگي‌ِ مصرف مشروب، به اشتباه، زهركشنده‌اي مي‌نوشد و هلاك مي‌گردد و كيميا نيز ديوانه مي‌شود.
پنجمين روايت، «سياه‌چشمه» سرگذشت پزشكي است شصت و دو ساله كه از دردهاي كشنده عصبي رنج مي‌برد. وي به خاطر خستگي و يأس و در پي آرامش، يكه و تنها به «سياه چشمه» پناه مي‌برد. اما در آنجا نيز حضور مردي كه حقايق زندگي او را مي‌داند و طمع‌ورزيهاي او را يادآور مي‌سازد آشفتگي‌اش را افزون‌تر مي‌سازد. روز بعد چوپاني جسد دكتر را در كنار چشمه مي‌يابد.

پندارهاي برهنه

در اثر داستاني ديگر‌‌ِ ذبيحي، با نام «پندارهاي برهنه» وقايع تاريخ تهران، در دوران روي كار آمدن رضاخان و انقراض سلسلة قاجاريه روايت شده است.
كتاب، سرگذشت شاهزادة قاجار «اقدس‌السلطنه» دختر ناصر‌الدين شاه است. از ويژگيهاي اين داستان، نثر روان و داستاني آن و رها شدن نويسنده از رويكرد صرفا‌ً تاريخي داستان است. نويسنده با انتخاب شخصيتي روانپريش، سعي كرده تا به داستان، جنبه‌هاي روانشناسانه بدهد و با آوردن هفت يادداشت اقدس‌السلطنه، پرداختي مناسب از روحيات و خلقيات شخصيت اصلي داستان ارائه دهد.

چكيده داستان (پندارهاي برهنه)

با روي كار آمدن رضاخان، دستور تخلية كاخ اقدسيه صادر مي‌شود. مشير اكرم، همسر اقدس‌السلطنه، كه سرپرست كاخهاي سلطنتي است، با توجيه قبول دستور رضاخان، اقدس‌السلطنه را به نقل مكان از كاخ وادار مي‌سازد.
كاخ تخليه مي‌شود و اقدس‌السلطنه به باغ شميران نقل مكان مي‌كند و اين، ضربة روحي خطرناكي براي اوست. آثار بيماري و علائم افسردگي دراو پديدار مي‌شود. در مراسم نوروز 1305 وقتي از اقدس‌السلطنه براي شرفيابي به حضور رضاشاه دعوتي به عمل نمي‌آيد، حملة عصبي به او دست داده و حالش به هم مي‌خورد. علائم رواني شد‌ّت مي‌گيرد. تا اينكه با فوت احمدشاه، ضربة شديدي بر روحيه‌اش وارد شده و بيماري‌اش رو به وخامت مي‌رود.
اقدس‌السلطنه با وساطت دكتر اعلم‌الدوله‌ ـ‌ به‌رغم مخالفتهاي رضاشاه ـ با مساعي ذكاءالملك فروغي، در 1315 براي معالجه به اروپا مي‌رود. مشيراكرم در هنگام عزيمت به فرنگ، يادداشتهاي همسرش را كه به قول او ارزش معرفت الروحي دارند، در اختيار دكتر اعلم‌الدوله قرار مي‌دهد.

يك حكايت بلند

«يك حكايت بلند» مجموعه‌اي شامل چهارده داستان كوتاه است كه توسط «بلقيس فروغي» در سال 1376 منتشر شده است.
بلقيس فروغي، متولد 1342 در زاهدان، از سال 1362 تا 1369 در توليد صدا و سيماي مركز زاهدان به عنوان نويسنده توليد راديو، مقالات و متنهاي تحقيقي، اجتماعي، تربيتي و روان‌شناختي فعاليت داشته و مدتي نيز در گروه توليد همان مركز به عنوان دستيار تهيه گروه كودك و نوجوان مشغول به كار بوده است. از سال 1369، به اراك آمده و نويسندگي را جدي‌تر دنبال نموده است. ثمره تلاش وي، چاپ دو مجموعه داستان كوتاه با عنوانهاي «يك حكايت بلند» و «يك صدم ثانيه» است.
در اغلب داستانهاي «يك حكايت بلند»، زنان، نقش محوري دارند. جستجوي عميق و موشكافانه در روحيات و خلقيات زنان جامعه معاصر، ره‌آوردي باارزش از شناخت فروغي از جامعه است. درونمايه اصلي بيشتر داستانها تنهايي زنان است. شخصيتهاي زن در اين داستانها همگي در چالش با «خود» و «پيرامون» هستند. گويي نيرويي قاهر و ماورايي سرنوشت آنان را اين‌گونه رقم زده است. آنان پس از پشت سر نهادن بحرانهاي ذهني و روحي كه در تضاد با جهان پيرامون آشكار مي‌شود، به تجربه‌اي بس گرانبها و عميق از حقيقت دست مي‌يابند. رعايت ايجاز در داستانها و دوري از پرگويي از ويژگيهاي نوشتاري اين نويسنده است.
«محفل عصرانه» از فني‌ترين قصه‌هاي اين مجموعه است. فضاسازي شخصيت‌پردازي و ديالوگهاي مؤثر و بجا از ويژگيهاي اين قصه است.

چكيده داستانها (يك حكايت بلند)

«يك حكايت بلند» داستان جوجه زردي است كه تازه سر از تخم درآورده و براي اولين بار محيط بيرون را تجربه مي‌كند. از لانه بيرون رفته و روي سنگريزه‌هاي پاي درخت سرو مي‌افتد. چشم‌انداز بسيار زيباي محيط، جوجه را مسخ كرده مجذوب خود مي‌سازد.
«سراب» حكايت يك سفر است. شخصيت داستان سوار بر ماشين نه‌چندان مدرن اما سفيد راه مي‌افتد. سفري را آغاز مي‌‌كند رو به سرابي كه بر كف آسفالت داغ هر لحظه عقب مي‌نشيند.
«بازگشت» داستان زني است كه شوهرش بعد از مدتها به خانه بازگشته، اما توقعات زن‌ ـ‌ كه قبل از آمدن شوهر تصورات فراواني در ذهن پرورانده‌ ـ‌ برآورده نمي‌شود. زن در ابتداي حضور مرد، يك دنيا حرف دارد؛ اما در پايان و با پشت‌سر گذاردن حوادثي، تنها مي‌گريد.
«هفت‌خوان» حكايت در جا زدن راوي در خوانهاي زندگي است.
«اسباب‌بازيهاي رنگي» داستان زني است تنها، خسته از زندگي ماشيني معاصر و دچار بيهودگي و تهي شدن از تكرار و تكرار. افكار زن، به گذشته‌ها پرواز مي‌كند؛ مراسم خانه‌تكاني، سبزه، ماهي گلي درون حوض، تحويل سال، بوسيدن قرآن، لبخند مادر و مباركي عيد.
«آن قله» داستان زن و مردي است كه زير سايه درختي بزرگ ايستاده‌اند و درست روبه‌روي آنان كوه بلندي قرار دارد. آنها تصميم مي‌گيرند به طرف قله بروند، اما به مرور اختلافات آنان در مسير آشكار مي‌گردد.
«سفر» شرحي است از مسافرت خانواده‌اي به دريا. احساس طراوت، روح زن را دگرگون ساخته است و همه چيز بر وفق مراد است تا اينكه او با كسي كه شبيه هيچ‌كس نيست روبرو مي‌شود؛ زني با چادري سياه و نگاهي مرموز وجود زن را پر از اضطراب، خستگي، سردرد و بي‌حوصلگي مي‌كند.
«تور» داستان صيادي است كه ماهي‌وار و آزاد در رودخانه‌اي شيرجه مي‌زند و مبهوت ماهي هفت‌رنگ كوچك زيبايي مي‌شود. دست چپش به چيزي گير مي‌كند؛ متوجه مي‌شود كه دستش در حلقه‌اي از طناب نايلون گير كرده است. هر چه تلاش مي‌كند تا از حلقه‌هاي نايلوني طناب رها شود فايده‌اي ندارد.
«گذر از يك شب برفي» گشت و گذار ماشين‌سواري است در شهري برفي و يخ‌زده همراه با دلهره و اضطراب براي رسيدن به خانه و در آخر رسيدن و شاهد آسماني صاف و روشن بودن.
«زندگاني سيبي است» داستان ذهن جستجوگر زني است حساس با گرايشهاي خيال‌پردازانه و ماليخوليايي. زني كه تنها همنفسهايش چند شاخه گل زير پنجره اتاقش هستند. زن خود را در اتاق زنداني مي‌كند. همه چيز جريان عادي خود را از دست مي‌دهد. او لطافت گلها را نيز فراموش مي‌كند. در پايان ساقه شكسته گل يخ و گلهاي سرخ، مفهوم جديدي از زندگي را براي او به ارمغان مي‌آورند.
«زير سپيدار بلند» داستان پيرزني است تنها كه در پارك با دختركي چهار پنج ساله روبه‌رو مي‌شود. دخترك يادآور خاطره‌هاي گذشته و موجب حسرت پيرزن بر شيطنتهاي كودكي‌اش در باغ آقابزرگ است.
«حفره» حكايت پيرمردي است نحيف و لاغر و مردني كه در گوشه خيابان آدامس و شكلات مي‌فروشد و مردم بي‌توجه از جلوي او رد مي‌شوند.
«محفل عصرانه» داستان زني است به نام زهره كه به همراه شوهرش در يك مجتمع مسكوني زندگي مي‌كند. شوهر تمامي وقتش را صرف كار مي‌كند و زن شش ماه است كه تنهايي و غربت را تحمل كرده است.
«سرفه» داستان سخنراني است كه هرگاه شروع به صحبت مي‌كند سرفه آهسته آهسته مي‌آيد و امانش را مي‌برد.

يك صدم ثانيه

كتاب ديگر فروغي «يك صدم ثانيه» م جموعه‌اي شامل يازده داستان كوتاه است كه در زمرة ادبيات دفاع مقدس محسوب مي‌شود.
فروغي در مقدمة كتاب، دربارة داستانها چنين نوشته است: «طرح داستانها به گونه‌‌اي است كه در عين استقلال، ارتباطي باريك آنها را به يك داستان واحد مبد‌ّل مي‌كند.»
نقش مهم نويسندگان در انعكاس واقعيتهاي جنگ هشت سالة ايران و عراق بر هر كسي واضح و آشكار است. بسياري از كساني كه سعي كردند تا از دفاع مقدس بنويسند، چون جوهره و توان كافي در داستان‌نويسي نداشتند، تنها توانستند راوي ضعيفي از رويدادهاي جنگ باشند و با كمتر ارزش ادبي، كلمات را بر صفحات سرازير كنند. اما بودند، هنرمنداني كه بدون شك مردم آنان را فراموش نخواهند كرد.
ادامه دارد...


پي‌نوشت‌ها:

1ـ «هريت بيچراستو» نويسنده كتاب داستاني «كلبه عمو تم» با انتشار اين كتاب و آثار ديگر نقش مؤثري در لغو قانون برده‌داري در آمريكا ايفا نمود.
2ـ‌‌ «ويكتور هوگو» نويسنده فرانسوي با انتشار رمانهايش مخالفت خود را با حكم اعدام مطرح ساخت و تلاش بسياري در جهت لغو اين حكم انجام داد تا سرانجام موفق به لغو آن گرديد. انتشار رمان «بينوايان» باعث گرديد دزديدن يك قرص نان در فرانسه جرم تلقي نشود.
3ـ‌ «نادر ابراهيمي» نويسنده رمان «آتش بدون دود» در زندان رضاشاهي از جمله «سرنوشت طبيعي هر انقلابي كشته شدن است» از رمان «خرمگش» اثر «اتل ليليان وينيچ» ـ كه از مشهورترين داستانهاي سياسي، مبارزات جهان است ـ روحيه مي‌گيرد و لذت مي‌برد.
4ـ‌ موضوع قص‍ّه‌ها و افسانه‌هاي عاميانه‌اي كه بر اساس فرهنگ و ادب شفاهي مردم استان مركزي شكل گرفته است، مورد نظر نويسنده نمي‌باشد.
5ـ‌ نخستين جريده اراك «اتفاق» بود كه در سال 1286 خورشيدي شروع به انتشار كرد.
6ـ‌ تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي دوران مشروطيت، ادبياتي را به وجود آورد كه بيشتر بر پاية نقش اجتماعي استوار شده بود. نويسندگان اين دوران، اعتقاد چنداني به ساختار ادبي نداشتند. و بيشترين دغدغه آنها ساده‌نويسي و بيان واقعيتها به زباني ساده بود.
پس از مشروطيت و خفه شدن آرمانهاي آزادي‌‌خواهانة مشروطه‌خواهان و بر اثر شكست انقلاب، نخستين داستان‌نويسان ايراني كارشان را آغاز نمودند.
7ـ‌ اراك در گذشته «سلطان‌آباد»، «عراق عجم» و «عراق» ناميده مي‌شد.
8ـ وجود يك كتابخانه تخصصي ادبيات در استان و انجام پژوهشهايي در اين عرصه، خلائي است كه براي نويسندگان و علاقه‌مندان به اين هنر احساس مي‌شود.
9ـ شوقات به معني داستان و افسانه است. در زمانهاي گذشته ـ بويژه در زمستانها ـ در اغلب خانه‌هاي اراك، بزرگ خاندان و يا كسي كه در داستانگويي مهارت داشت، براي سرگرمي و گذران وقت، براي ديگر اعضاي خانواده، شوقات مي‌گفت. حسين شاه‌زيدي شاعر اراكي، شعري به لهجه اراكي در اين خصوص دارد:
بل تا شوقات باگوم امشو برت
جون مو دل بده تا خونبرت
پسري بود ننه پيري داشت
ننه پير و زمين‌گيري داشت
یوسف نیک فام